مراد على شمس
406
با علامه در الميزان ( فارسى )
كردهاند ( با اينكه خود منكر منطق هستند ) . اين آقايان ناگزيرند براى اثبات درستى نظريه خود نمونهاى و يا يك صورت علمى را ارائه دهند كه هيچيك از قوانين منطق به كار نرفته باشد . و امّا نظريّه تذكّر بهمعناى دوّم ، مبنى بر اينكه براى رساندن بشر به حقايق دو راه است يكى راه منطق و ديگرى راه تذكّرى كه با پيروى از شرع پيدا مىشود و اين دو راه يا مساويند و يا راه تذكّر بهتر و دائمىتر است ، چون مطابق قول معصوم است ، به خلاف طريق منطق و عقل كه در آن خطر افتادن در پرتگاه و خطاى دائمى و يا حداقل غالبى است ، اشكالاتى شبيه اشكالات قبلى بر اين نيز وارد است . مضافا اينكه اگر فتواى معصوم را از خود معصوم بشنويم و يقين كنيم كه مرادش همان ظاهر كلامش بوده ، در چنين صورتى ديگر دچار خطا نخواهيم شد ، ما نيز در اين هيچ حرفى نداريم . ليكن اشكال ما به آقايان اين است كه اين استدلال عين قياس منطقى است ، زيرا شنيده شدهء از معصوم مادّه يقينى برهان ما قرار مىگيرد ، و اين مادّه نه عين تذكّر است و نه فكر منطقى است ، بلكه حالت وجدانى و يقين درونى خود ما است كه با دو گوش خود از امام عليه السّلام فلان فتوا را شنيديم ، دنبال اين مادّه قياس مىچينيم و مىگوييم مثلا حرمت عصير انگور فتواى امام است و هرچه كه فتواى امام باشد حق است ، پس حرمت عصير انگور نيز حق است ، و اين خود برهانى است منطقى كه نتيجهاش قطعى است . امّا در غير اين صورت كه ما از خود امام چيزى نشنيدهايم ، بلكه خبر واحدى و يا دليل ديگرى نظير آن از امام براى ما نقل شده كه در صدور آن از امام يقين نداريم بلكه تنها ظنّ و گمان داريم ، در چنين فرضى اگر آن خبر واحد دربارهء احكام باشد كه دليل جداگانهاى بر حجيتش داريم ، و اگر در